مدح و منقبت امام رضا علیهالسلام
مسیر من به سوی خانهات افتاد در باران ورق میزد زیارتنامهات را باد در باران چنان آغوش گرمت را دل هر صحن حس میکرد که هر آئینهای حتی صدا را منعکس میکرد صدایی ناگهان آمد که در آن یک جهان جان بود صدا آرام و آشفته، هماهنگ و پریشان بود نفسها همنفس در سینهها فریاد هم بودند تمام زائـران نـقّـارهزنهای حـرم بودند بکوب آری، بکوب آری که سر تا پا جهان گوش است شفا میریزد از دیوار و در، نقّاره چاووش است بکوب آری که با نقارهات در دل ملالی نیست که در دنیا بهجز آهنگت آهنگ حلالی نیست به وجد آمد وجودم، بیخود از خود پر درآوردم میان شعـر از نقّـارهخـانه سر در آوردم از آن بالا هزاران شعر در تصویر میدیدم تو را از دیـدۀ کُـرنـانـواز پـیـر میدیدم تو را میدیدم آری در نگاه مادری خسته که جان خویش را بر پنجره فولاد تو بسته تو را در بغض سربازی که پوتین در بغل دارد تو را در چشم مداحی که روی لب غزل دارد یکی در بین مردم داشت با دلواپسی میگشت تو گویی در حرم یک عمر دنبال کسی میگشت یکی از تو برات اربعین در هر قدم میخواست یکی با التماس اذن دفاعِ از حرم میخواست خلاصه روضهای شد، مشهدت را کربلا کردند دَمِ نقّارهزنها گرم، غوغایی بهپا کردند |